ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

275

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

بنا بر اين تركيب لازم مىآيد وهر مركّبى چنان كه گذشت ممكن الوجود است وچون محال است كه خداوند به اين معنى واحد باشد ، مطلق اشاره به خداوند مستلزم جهل به اوست ، زيرا خداوند واحد واجب الوجود است با توجه به اين كه براي واحد مفاهيم ديگرى نيز هست ، بايد دانست كه خداوند به معناى عددي واحد نيست ، امّا مىتوان گفت خداوند به اين دليل واحد است كه غير أو در حقيقت خاصي با أو شريك نيست وخداوند به اين دليل واحد است كه در حقيقت ذات أو تركيب وتأليفى از معاني متعدد وجود نداشته وقوام أو به اجزا واشيائى نيست ، وبه اين دليل واحد است كه هيچ كمالى را فاقد نيست بلكه هر كمالى كه شايستهء ذات أو باشد بالفعل براي أو حاصل است . خداوند سبحان به اين اعتبارات سه گانه فوق واحد است . ( 1158 - 1145 ) فرموده است : ومن قال فيم فقد . . . تا اخلى منه كلمهء « فيم » و « علام » در أصل « فيما » و « على ما » بوده است . « في وعلى » به عنوان دو حرف بر « ماى » استفهاميّه وارد شده والف « ماى » استفهاميه براي تخفيف حذف شده است واين دو كلمه در معنى دو قضيّهء شرطيّهء متّصله هستند ومنظور آموزش دادن مردم است كه از مكان وجايگاه خداوند سؤال نكنند . ومقصود از اين دو قضيّه ، دو قضيّهء شرطيّهء متصله‌اى است كه نقيض تالي آنها استثنا شده باشد چنان كه در قياس ضمير معروف است ، كبراى قياس در هر دو قضيّه حذف شده است . معناى توضيحي شرطيّهء متّصلهء اوّل ( فيم ) اين است كه اگر سؤال با كلمهء فيم از خداوند صحيح باشد بايد براي خداوند محلّى در نظر گرفت كه در آن جاى داشته باشد وبر خداوند صدق عروض در محل تحقق مىيابد ولى محال است كه خداوند در محل قرار داشته باشد ، پس جايز نيست كه از خداوند با « فيم » ( در كجاست ) سؤال شود . توضيح ملازمهء اين كه فيم استفهام از مطلق محل وظرف است واستفهام از محل براي چيزى آن گاه